ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

281

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

پيروزى بر سجوما در سال 83 نجدة بن موسى از مصر رسيد ، وقتى كه آنان آمدند ، موسى تصميم گرفت تا مردم را به سوى جهاد فرا خواند و تصميم گرفت به سوى سجوما حركت كند . عبد الله بن موسى را بر قيروان گمارد و به همراه ده هزار نفر از مسلمانان به سوى سجوما حركت كرد . موسى ، عياض بن عقبه را بر مقدمهء لشكر ، زرعة بن ابو مدرك را بر جناح راست ، مغيرة بن ابو برده را بر جناح چپ ، نجدة بن مقسم را نيز بر كنارهء لشكر گمارد و پرچم را نيز به دست فرزندش مروان سپرد . موسى در مسير خود به مكانى رسيد كه به آن زندان پادشاهان مىگفتند . در آن جا اشياء سنگين خود و اسب‌ها را بر جاى گذاشتند ، و عمرو بن اوس را به همراه هزار جنگجو براى محافظت از آنها قرار داد . پس از آن به همراه عدهء باقى مانده حركت كرد تا به رودى رسيد كه به آن ملويه مىگفتند . مدتى آن جا ماندند و پس از آن از ترس اين كه توشهء خود را از دست بدهند و دشمنان جايگاه آنان را شناسايى كنند ، برگشتند . در راه به عده‌اى از دشمنان برخورد كردند و در كوهى كه از ارتفاع بسيارى نيز برخوردار بود با يك ديگر درگير شدند ، روز پنجشنبه و جمعه و شنبه تا هنگام عصر مشغول جنگ بودند تا اين كه يكى از بزرگان سپاه دشمن بيرون آمد و درخواست مبارزه تن به تن كرد ، هيچ كس پاسخ وى را نداد . موسى نگاهى به پسرش مروان كرد و گفت : فرزندم به سوى او برو . مروان پرچم را به برادرش عبد العزيز بن موسى داد و به سوى مرد مبارز رفت . مرد بربر وقتى مروان را ديد ، خنديد و گفت : برگرد ، دوست ندارم تو را از پدرت بگيرم ، تو از سن كمى برخوردارى . مروان بر مرد بربر حمله كرد و با يك ديگر درگير شدند . مرد بربر از شدت جنگ به كوه پناه برد و با گرز خود به مروان ضربه‌هاى سنگين مىزد . مروان گرز را از دست او گرفت و آن را محكم به شكم او زد و مرد بربر بر زمين افتاد . پس از آن دو لشكر با يك ديگر درگير شدند و جنگ سختى در گرفت . تا اين كه خداوند پيروزى را در دست‌هاى مسلمانان قرار داد . كسيلة بن لمزم پادشاه آن قوم نيز كشته شد و تعداد 200 هزار رأس غنيمت به دست مسلمانان افتاد . در ميان اسراء دختران كسيله نيز بودند . وقتى كه دختران كسيله روبروى موسى قرار گرفتند ، فرزند خود مروان را فرا خواند و به او گفت هر كدام را مىخواهى انتخاب كن . وى نيز يكى از آنان را برگزيد و فرزند وى به نام عبد الملك از آن دختر بود . در آن روز زرعة بن ابى مدرك جنگ سختى انجام داد و از ناحيهء پا زخمى شد . موسى نيز فرمان داد وى را تا قيروان بر دوش خود حمل كنند . موسى وقتى كه